آقاي هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بهتازگي در مطلبي که سايت شخصياش منتشر کرده، پس از ذکر خاطراتش از عمليات مرصاد گفته است: اگرچه در همان سالها در يک سفر تاريخي به نجف اشرف و ديدار با امام(ره) انحراف آنان (مجاهدين خلق) را به استحضار رساندم، اما بر درايت و دورانديشي آن پير فرزانه درود ميفرستم که چگونه ذات آنان را از پس پردههاي گمراهکننده چهرههاي ظاهرالصلاح شناختند.
درباره اين اظهارنظر نکاتي وجود دارد که در ادامه مي آيد:
1- در گزارش هاي تاريخي درباره سوابق هاشمي رفسنجاني پيش از انقلاب، که در کتاب هاشمي دوران مبارزه آمده است، سابقه سفر ايشان به نجف در سالهاي بعد از دهه 50، يعني دوران فعاليت هاي سياسي و چريکي سازمان مجاهدين خلق وجود ندارد.
2- اوايل سال 1350 هاشمي رفسنجاني در نامهاي خطاب به امام خميني نکاتي را که به نظرش براي ادامه مبارزه ضروري مي رسيده مکتوب مي کند و نامه را به مقصد پاريس براي صادق قطب زاده ارسال ميکند اما ساواک که صندوق پستي قطب زاده را تحت کنترل دارد، نامه را مي ربايد و نسخه اي از اين نامه بر روي پرونده امنيتي هاشمي رفسنجاني قرار مي گيرد.
در اين نامه که با عنوان محضر مقدس حضرت آيت الله العظمي جناب آقاي خميني مدظله العالي آغاز مي شود، هاشمي از نامه هاي قبلي خود به امام خبر مي دهد که پاسخي دريافت نکرده است. او دليل عدم دريافت نامه ها را گرفتاري هاي فراوان و ناراحتي دست مبارک امام مي داند.
هاشمي در بند اول نامه، سخنان امام عليه روحاني نماها را فوق العاده مفيد مي داند و مي نويسد: (اين سخنان) اگرچه جمعي از روحاني نمايان را ناراحت کرده و احياناً ممکن است عکس العمل نشان دهند ولي مجموعاً حاوي حقايق و واقعيت هايي بود که فاش کردن آنها از طريق يک مرجع بزرگ و اتهام ناپذيري براي مبري نمودن اسلام از آلودگي ما حقاً لازم است.
امام خميني در آن پيام معروفشان گفته بودند: مردم موظف هستند، جوانهاي غيور ما در ايران موظف هستند كه نگذارند اين نوع آخوندها، معمم در جوامع ظاهر شوند. لازم نيست آنها را خيلي كتك بزنند، لكن عمامهشان را بردارند، نگذارند با عمامه در بين مردم بيايند. اين لباس شريف است نبايد تن هر كسي باشد.
در بند دوم نامه، هاشمي رفسنجاني به انتقاد از امام خميني مي پردازد. او از نامه امام به دانشجويان خارج از کشور شاهد مي آورد که در آن، امام خميني حوادث چريکي و چارتيزاني اواخر دهه 40 را به منظور صحنه سازي براي اغراض خاص دستگاه پهلوي معرفي دانسته اند.
هاشمي به امام توصيه اکيد مي کند که بپذيرد که نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتيزاني ايراني کاملاً حقيقي، ريشه دار، اصيل، متکي به جوانان فداکار و پاک و بي آلايش است و دامنه آن بسيار وسيع است. او اضافه مي کند که اکثريت نزديک به تمام اين گروه، تحصيل کرده و شاغل هستند و ضمناً بر خلاف تبليغات دستگاه پهلوي، سند محکمي به دست نيامده که اين نهضت ريشه مارکسيستي و کمونيستي داشته باشد. هاشمي همچنين از امام مي خواهد نامه رهبر انقلاب به دانشجويان منتشر نشود و مي افزايد که گويا با توجه به مطالب گذشته، موقتاً از نشر آن خودداري کرده اند.
اين اظهارنظر هاشمي رفسنجاني به خوبي نشان دهنده مرزبندي نكردن جدي او با گروه هاي مارکسيستي در مبارزه است. او مبارزه با شاه را در آن مقطع، هدف واحد و نهايي مي دانست لذا همکاري با گروه هاي مارکسيستي و کمونيستي را در جهت مبارزه مباح مي دانست. آنچه قابل توجه است، بر خلاف گزارش هاشمي رفسنجاني، انفجارهاي سال 49 توسط چريک هاي فدايي خلق انجام مي شد که صراحتاً مشي مارکسيستي داشتند؛ اما هاشمي با گفتن اين که هنوز اسناد محکمي براي مارکسيست بودن بازداشت شدگان به دست نيامده است، از اين موضوع مي گذرد.
در بند سوم نامه هاشمي رفسنجاني، از دستگيري حدود چهل نفر از گروه ديگري سخن به ميان آمده است که اين گروه به کلي بر اساس اسلام و مذهب تشکيلاتي داشته اند. به گفته هاشمي، اين جوانان مسلمان، تحصيل کرده، فداکار، مؤمن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان بيني اسلام و صد در صد مذهبي و خالي از ضعف بوده اند. هاشمي رفسنجاني بيشتر اين افراد را مهندس، دکتر، قاضي و دبير مي خواند که همگي داراي شغل هاي مهم و حساس بوده اند.
احتمالا منظور هاشمي از اين گروه جوانان، سازمان مجاهدين خلق بوده است. ساواک در روز 7 شهريور ماه 1350 با يورشي برق آسا به خانه هاي تيمي مجاهدين خلق که از پيش شناسايي کرده بود، بيش از سي نفر از بنيانگذاران و اعضاي سازمان را بازداشت کرد و ضربه سنگيني بر سازمان وارد آورد. اين توصيفاتي که هاشمي براي اعضاي سازمان مجاهدين خلق مانند مسعود رجوي به کار مي برد، به خوبي نشانگر عمق شناخت سياسي او بوده است.
در بند چهارم نامه، هاشمي رفسنجاني از امام خميني مي خواهد تا براي رهايي "اين گروه مجاهد مومن" اقدامي جهاني را آغاز کند که در تاييد و تقويت اين گروه موثر است و با ارزش است. اما امام خميني به اين نامه و نامه مشابه که از سوي آيت الله طالقاني نگاشته شده بود، توجهي نمي کند و بعدها و پس از پيرزوي انقلاب از انحرافات عقيدتي جدي مجاهدين خلق سخن مي گويد.
در بند پنجم نامه، هاشمي رفسنجاني از امام خميني مي خواهد تا براي عائله چند هزار زنداني که اکثراً شاغل بوده اند، پيامي بدهند و از مسلمانان ايران بخواهند سخاوتمندانه آنها را از لحاظ مالي تقويت کنند. در اين باره حتما خاطرات وراث مرحوم ابوالفضل توليت، برادران تحريريان و ابوالفضل توکلي بينا درباره فعاليت هاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني شنيدني خواهد بود.
در بند ششم نامه، هاشمي با اشاره به گردهمايي بزرگ دانشجويان ايراني مقيم آمريکا در نيويورک از امام مي خواهد تا پيامي براي اين کنگره ارسال کند و در آن، بر حفظ اتحاد و يکپارچگي و احتراز از تفرقه و تشتت در مقابل دشمن مشترک تاکيد کند. اين درخواست در حالي مطرح مي شد که بزرگترين صف آرايي ايدئولوژيک ميان دانشجويان مسلمان، ليبرالها و چپ ها در دانشجويان ايراني مقيم آمريکا وجود داشت.
3- به شواهد تاريخي، هاشمي رفسنجاني تا سال 1353 به کمک هاي مالياش به سازمان مجاهدين خلق ادامه مي داده است و به اعتراف خودش مبلغ 100 هزار تومان به واسطه آقايان توکلي بينا و مهدي غيوران در اختيار مرکزيت سازمان که بهرام آزام، تقي شهرام و شريف واقفي بوده اند، قرار داده بود. اين در حالي بود که تقي شهرام، مسئول سياسي و عقيدتي سازمان مجاهين خلق از سال 1352 مشغول نوشتن و انتشار متون مارکسيستي براي سازمان بود که به جزوه سبز معروف شده بود.
هاشمي در اواخر سال 53 و يا اوايل سال 54 با بهرام آرام ديدار مي کند. او درباره اين ديدار در سال 1359 مي گويد: اوائل سال 54 خبر تغيير کلّي مواضع ايدئولوژيکي... و آن مسائلي که زياد شنيدهايد، به گوش من رسيد که به وسيله همين آقاي غيوران، که اواخر رابط من بود، در منزل ايشان ملاقاتي با بهرام آرام، يکي از سران کافرشده آنها، کردم... نشسته بود جلوي من، پاهايش را دراز کرده بود و اسلحهاش را گذاشته بود و با من صحبت ميکرد. به هر حال با او که صحبت کردم، يک بحث طولاني يکي دو ساعته... ديديم نقطه اتفاق نداريم. آنها اصرار دارند روي کفر، و ما هم اصرار داريم روي ايمان. و من اعلام کردم که از اين تاريخ به بعد هيچگونه کمکي و حمايتي از طرف ما و دوستان ما به شما نخواهد رسيد... او، که با بيادبي و با ژست قهرماني خاصي نشسته بود و حرف ميزد، گفت: ما مگر با شاه مبارزه نميکنيم؟ من گفتم: بله. گفت: شما هم با شاه مبارزه ميکنيد؟ گفتم: بله. گفت: پس ما يک نقطه مشترک داريم. به خاطر آن نبايد کمک به ما را قطع کنيد. در اينجا من گفتم: ما با شاه مبارزه ميکنيم تا خدا را جايگزين کنيم، شما ميخواهيد استالين را به جاي شاه بنشانيد. ما به مبارزهاي که نتيجه آن نشستن استالين به جاي شاه باشد کمک نميکنيم.»
هر چند برخي اين روايت هاشمي رفسنجاني از ديدارش با بهرام آرام را قبول ندارند اما به هر حال اگر زمان قطع کمک هاي هاشمي رفسنجاني به مجاهدين خلق را سال 54 بدانيم، به نظر مي رسد باتوجه به اعلام رسمي تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق در پاييز 54، هاشمي رفسنجاني نکته بيني خاصي در اين ماجرا نداشته است.
4- تراب حق شناس و حسين روحاني از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين خلق در ابتداي دهه 50 به نجف مي روند و در ديدارهايي با امام خميني به ارائه جزوه شناخت مي پردازند. آنها در اين ديدارها، توصيه نامه هايي از آيت الله منتظري، آيت الله طالقاني، شهيد محلاتي و هاشمي رفسنجاني به همراه داشتند. تراب حق شناس در اين باره مي گويد: نامه مفصل هاشمي رفسنجاني را به امام خميني درباره مجاهدين، من به عراق بردم.
وي همچنين مي گويد: در بهمن 50 جلسات مرتبي با آيت الله خميني درباره سازمان مجاهدين داشتيم. ما تك تك ديدگاههايمان را مي گفتيم و ايشان در آخر نظرش را مي گفت. آخرين جمله اي كه آيت الله خميني به من گفت، اين بود: آقا اين مطلب را پيش خودتان داشته باشيد، واقع امر اين است كه من اعتقادي به مبارزه مسلحانه ندارم. پس از آن هم به اختلاف نظر مجاهدين با ايشان درباره تكامل و معاد اشاره كرده است. اين مساله نشان مي دهد که امام خميني سالها پيش از هاشمي رفسنجاني به انحرافات اين سازمان واقف بوده است.
5- با توجه به روايات تاريخي ذکر شده به نظر مي رسد، اين تاريخ نگاري هاشمي رفسنجاني به مانند بيشتر اظهارات تاريخي او از مشکل «از اول بزرگ بودن» و «از اول همه چيز را مي دانستم» رنج مي برد و اين همان غفلت در تاريخ نگاري انقلاب است.