سخنان هفته گذشته رئيس جمهور درباره احزاب، انتقاداتي را به دنبال داشت. وي هفته پيش گفت که "نظام ما تنها يک حزب دارد و آن ولايت است."
برخي محافل سياسي سخنان احمدينژاد را مخالف فعاليت گروههاي مختلف سياسي تفسير کرده و همچنان اين موضوع را زمينه اي براي تخريب رئيس جمهور قرار داده اند.
در همين راستا، روز گذشته شبکه ايران قسمتهايي از سخنان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران درباره احزاب را منتشر کرد که نشان ميداد اظهارات رئيس جمهور درباره احزاب، در راستاي تاکيدات امام خميني (ره) است.
امام راحل در سخنانشان، احزاب انقلابي و ولايتمدار را نفي نکرده اند اما به صراحت تاکيد مي کنند که ايران تنها يک حزب دارد و آن هم حزب الله است.
خطاب سنگين و قاطعي که امام راحل در روز قدس در 26 مردادماه سال 1358 ايراد با اشاره به احزاب فريبکار عنوان کرده اند، موضع ايشان را درباره احزاب بيشتر روشن کرده است:
«ما نمي خواهيم در خارج از کشور وجاهت پيدا کنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل کنيم و اما اشتباهي که ما کرديم اين بود که به طور انقلابي عمل نکرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يک از اينها عمل انقلابي نکردند و انقلابي نبودند. اگر ما از اول که رژيم فاسد را شکستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب کرديم، به طور انقلابي عمل کرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل کرده بوديم و روساي آنها را به محاکمه کشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام کرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا کرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو کرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد.
من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي کرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي کرديم، يک حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي کنم از اين اشتباهي که کردم و من اعلام مي کنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران که اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل ميکنيم» (صحيفه نور ج 8 ص251)