درباره ما : تماس با ما : سرویس RSS : پيوندها : اخبار ويژه : صفحه اصلی - Friday, September 10, 2010
     مقالات

موسوي با اصلاحات چه کرد؟!
چهارشنبه 12 اسفند 1388 - 4:07:04 PM
  بزرگنمایی:

پيش از اين كه به اصل مطلب بپردازم لازم مي‌دانم تا در ابتدا موضع خود را در قبال دو مطلب ذكر كنم اول اين كه به شخصه معتقدم حضور دو جناح سياسي كامل و داراي برنامه‌هاي مشخص و مدون در حوزه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ... با رعايت كامل قوانين يك رقابت سالم و سازنده مي‌تواند منافع ملي ما را در دنياي پرتلاطم كنوني هر چه بيشتر تامين نمايد. گرچه اين امر بديهي به نظر مي‌رسد اما دو گروه مخالف اين نظر هستند: گروه اول شامل كساني در دو طيف سياسي ايران مي‌شوند كه در نظر و كلام و عمل جز با حذف كامل و هميشگي رقيب راضي نمي‌شوند و دوم به نوعي اكثريت مردم جامعه‌ي ما كه از دعواهاي سياسي ناراحت مي‌شوند و علاقه‌مندند در كشور هيچگونه جر و بحث سياسي وجود نداشته باشد البته اين را هم بايد قبول كنيم كه جناح‌هاي سياسي كشور ما هم متاسفانه نتوانسته‌اند يك رقابت مفيد و سازنده را به نمايش بگذارند تا نظرات ملت را نسبت به اينگونه بحث‌هاي سياسي تغيير دهند.

و مطلب دومي كه از ذكر آن نمي‌توانم خودداري كنم آن كه به شخصه نگاه و ديد بنده يك نگاه بيروني به تحولاتيست كه متاسفانه در جناح سياسي به اصطلاح اصلاح‌طلب در سال‌هاي اخير و به خصوص در جريان حوادث پس از انتخاب رخ داد و به دليلي كه شرح آن رفت آن را به ضرر منافع ملي و كشور مي‌دانم.

حال پس از ذكر اين مقدمه بپردازيم به اصل بحث:

بسياري معتقدند آقاي موسوي در جريان حوادث پس از انتخابات در حق مفاهيمي چون كشور، انقلاب، شهداء، امام، نظام، مردم، رهبري و ... دچار خبط و خطا شده و به اين مفاهيم ظلم كرده و به آنها ضربه وارد ساخته است.

من در اينجا در مقام دفاع يا حمله به اين تفكر نيستم. اما معتقدم بيش از همه اينها آقاي موسوي در حق مفهوم اصلاحات و جناح اصلاحات ظلمي بزرگ انجام داد. او ضربه‌اي را به اصطلاحات وارد ساخت كه هيچ گاه جناح رقيب در خواب هم نمي‌ديد كه بتواند به تفكر اصطلاحات و جناح اصلاحات وارد سازد اين مساله براي كسي كه از بيرون به حال و روز جريان اصلاحي نگاه مي‌كند جزو بديهيات است. البته هر كسي كه اين مطلب را مطالعه مي‌كند حق دارد از نويسنده دليل بخواهد!

استدلال بنده بر اين استوار است كه بايد قبول كنيم هر جناح سياسي داراي تابلوها و علم‌هايي است كه در سايه‌ي آنها به فعاليت مي‌پردازد و مگر نه اين كه حداقل در 15 سال جناح اصلاح‌طلب شعارهاي (مدرني) چون احترام به راي مردم، قانونگرايي، دموكراسي، تعيين شدن سرنوشت همه چيز پاي صندوق راي، خط امام، بازگشت به قانون اساسي احترام به راي اكثريت را داد و اين مسايل را به عنوان نماد و تابلوي خود معرفي كرد و آيا غير از اين است كه آقاي موسوي دانسته يا ندانسته تمام اين تابلوها و عَلَمَ‌‌ها را به زمين انداخت.

شايد عده‌اي از اين بابت خوشحال شوند و شايد عده‌اي ديگر كه هنوز در اتمسفر فضاي رمانتيك تفكر مي‌كنند اساساً منكر اين موضوع شوند اما واقعيت چيز ديگريست و به دليلي كه در ابتدا گفتم شخصاً اعتقاد دارم چنين آسيبي به يك جناح سياسي باعث ايجاد مشكل بر سر راه تامين منافع ملي مي‌شود. در نظر بگيريد 10 سال ديگر يكي از همين جوانان امروزي بنا به هر دليلي بخواهد در جبهه اصلاحات به فعاليت سياسي بپردازد آيا مي‌تواند شعارهاي هميشگي اصلاحلات را بار ديگر بيان كند و اگر هم بيان كند آيا رقيب با ذكر خاطره تاريخي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري به وي نخواهد خنديد.

آيا بر فرض اين كه اصلاح‌طلبان در انتخاباتي به پيروزي هم برسند مي‌توانند در ايام پيروزي بار ديگر اين شعارها را  به عنوان چماق بر سر رقيب بكوبند.
گرچه برخلاف عده‌اي آقاي موسوي و كروبي را شخص و فرد خاص نمي‌دانم و معتقدم كه آنها بخشي از تفكرات درون جبهه‌ي اصلاحات را نمايندگي مي‌كنند اما اين وسط در عجبم از عده‌اي در درون جبهه‌ي اصلاحات كه اتفاقاً در سكوتي عجيب ايستادند تا موسوي نه يك بار بلكه چندين بار به دروازه‌ي خودي گل بزند و همه‌ي تابلوهاي اصلاحات را به زمين بيندازد امري كه به جرئت مي‌گويم اصولگرايان حتي فكر آن را هم نمي‌كردند.

البته سكوت اين عده به حوادث پس از انتخابات بر نمي‌گردد بلكه آنها به جز در مواردي در كل دوران 15 سال گذشته در برابر گروه اول سكوت پيشه كرده‌اند و به اين افراد اجازه داده‌اند تا كشتي اصلاحات را كه آنها هم در درون آن نشسته بودند سوراخ كنند. كار به جايي رسيده است كه بر اثر سكوت آقايان عده‌ايي سخنگوي اصلاحات شدند كه واقعيتش هيچ تناسخي با اين جريان نداشتند و فقط در پي حل مشكلات خود بودند و امروزه اكثريت مردم اين عده را به اشتباه با جريان اصلاحي يكي مي‌دانند.

البته اين مسايل ريشه در دو ضعف هميشگي در جبهه‌ي اصلاحات حداقل در طول اين سال‌ها دارد و آن دو مشكل عبارتند از:

1) عدم وجود جريان نقد درون گفتماني در داخل اردوگاه اصلاح‌طلبان و
2)ديدن همه مسايل و مشكلات از پشت يك عينك سياسي ضخيم

در مورد اول و در حالي كه در جناح مقابل (اصولگرايان) هر بخشي به لطايف الحيل به دنبال انتقاد به بخش ديگر است چنين چيزي هيچگاه در اصلاح‌طلبان ديده نشد در اوج زمان حاكميت اصلاح طلبان هنگامي كه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب را ورق مي‌زديم كمتر موضوعي انتقادي نسبت به دولت هم فكرشان مي‌ديديم.

براي جبران اين مشكل اين روزنامه‌ها دست به حركاتي سخيف مي‌زدند نظير آن كه خبرنگاران خود را به نماز جمعه اروميه مي‌فرستادند تا تيتر و موضوعي را بتوانند براي يك هفته داشته باشند اما در واقع چنددرصد از مشكلات جامعه آن زمان و امروز به خاطر شخص امام جمعه اروميه و يا صحبت‌هاي وي بود كه اينگونه به اين موضوعات پرداخته مي‌شد؟

اين مشكليست كه همانگونه كه گفته شده ريشه تاريخي در اردوگاه اصلاح‌طلبان دارد و پس از انتخابات هم بيشترين ضربه را به اصلاحات زد شايد اگر يك جريان نقد سازنده در اردوگاه اصلاح‌طلبان وجود داشت اينگونه اصلاح‌طلبان دچار آسيب نمي‌شدند. البته شايد كساني باشند كه نقد درون گفتماني را عيب و نشانه ضعف بدانند. اما شخصاً با اين موضوع كاملاً مخالفم و معتقدم چنين نقدي باعث ايجاد خلاقيت و شادابي جناح‌هاي مختلف سياسي مي‌شود.

در مورد دوم ديدن مشكلات با ديد سياسي هم مواردي كه بتوان به آن استناد كرد بسيار است در حالي كه مقام معظم رهبري همواره بر استفاده از افراد كاري در جناح‌هاي مختلف سياسي و در نهايت ايجاد سابقه‌ي خدمت تاكيد داشته‌اند و به ويژه در انتخابات دوره اول شوراها در سال 77 از مردم خواستند تا به افراد پركار و كارآمد راي دهند.

اين سخن گرچه از يك طرف مردم را مورد مخاطب قرار مي‌دهد اما به صورت غيرمستقيم فعالين جناح‌هاي سياسي را مخاطب قرار مي‌دهد تا ليست‌هاي انتخاباتي خود را به سمت افراد كاري سوق دهند. در جبهه‌ي اصلاحات كه آن زمان از شادابي خاصي برخوردار بود پس از آن كه گروه‌هاي مختلف نتوانستند براي يك ليست انتخاباتي واحد در شهر تهران به توافق برسند، روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب دست به كار تهيه يك ليست واحد در هفته‌ي نهايي تبليغات انتخاباتي شدند كه البته خود دادن اين ليست توسط مطبوعاتي كه ادعاي مطبوعات مستقل از قدرت را داشتند جزو نكات عجيب و غريب آن دوران است.

ليستي كه توسط اين روزنامه‌ها براي اصلاح‌طلبان تهيه شد سراسر از افراد سياسي و فاقد سابقه‌ي اجرايي و اساساً غيرمرتبط با موضوع اداره شهر بود. شوراي شهري كه از ارائه اين ليست به وجود آمد در اواخر عمر خود به مدت يك سال و نيم به دليل اختلافات داخلي تشكيل جلسه نداد و در نهايت اين شورا در چند ماه مانده به پايان دوره‌اش با راي‌ كميسيوني از نمايندگان دولت و مجلس اصلاحات و همچنين قوه قضاييه منحل و اختيارات آن به وزير كشور وقت واگذار شد و اين نتيجه همان اشتباه اوليه بود. در واقع شوراي شهر اول تهران با آن عملكرد كذايي اسباب شكست در 5 انتخابات را تا امروز براي اصلاح‌طلبان رقم زد.

نمونه ديگر در انتخابات مجلس ششم بود كه در آن هم ليست انتخاباتي اصلاح‌طلبان پر بود از افراد سياسي مشخص و همين ديد سياسي باعث شد كه اولين طرحي كه به اين مجلس مي‌رود طرح اصلاح مطبوعات باشد. اين روند را با اولين طرح معروف مجلس هفتم يعني لايحه‌ي تثبيت قيمت‌ها مقايسه كنيد.

نمونه ديگر در انتخابات رياست جمهوري نهم بود در آن زمان هم چون برخي از گروه‌هاي اصلاح طلب نظير سازمان مجاهدين و حزب مشاركت ريشه مشكلات كشور را سياسي مي‌دانستند و يا به اصطلاح همان عينك سياسي را به چشم داشتند. اقدام به معرفي زوج مصطفي معين و محمدرضا خاتمي به عنوان كانديداهاي خود در انتخابات رياست جمهوري كردند.

حال اگر به آن دوران برگرديم و فرض كنيم اينان به جاي اين دو نفر از زوج دكترعارف و مهندس بيطرف استفاده مي‌كردند كه چهره‌هايي بيشتر كاري بودند آيا باز هم چنين شكست سنگيني را مي‌خوردند؟ واضح است كه نه با مطالعه مطالبي كه در اين جا ذكر شد پيدا كردن علت شكست اصلاح‌طلبان در جريان 5 انتخاب براي خواننده آنچنان سخت نيست گرچه اينان مي‌خواهند جناح رقيب را به عنوان علت مشكلاتشان و شكست‌هايشان قلمداد كنند اما واقعيت آن است كه جبهه اصلاحات بيش از هر چيز به اشتباهات راهبردي خودش باخت.

جا دارد در پايان بار ديگر تاكيد كنم به هيچ وجه از مرثيه‌اي كه شرح آن براي يكي از جناح‌هاي سياسي كشور رفت خوشحال نيستم و اميدوارم عقلاي اين قوم فكري به حال اين وضعيت كنند.


 نظرات شما

نام:
پست الکترونیک:
متن: *
آقا
پرونده ای برای سال 89
سایت خبری چه خبر
طلای سرخ
 
Copyright © 2008-2009 Kajnews.com, All rights reserved.