درباره ما : تماس با ما : سرویس RSS : پيوندها : اخبار ويژه : صفحه اصلی - Monday, September 06, 2010
     مقالات

کالبد شکافي اصحاب فتنه/ طرح آشتي ملي آخرين حربه براي باج‌خواهي از نظام
يکشنبه 4 بهمن 1388 - 11:17:06 AM
  بزرگنمایی:

خداوند سبحان در آيه 60 سوره اسرا از شجره ملعونه و درخت نفرين شده و به دور از رحمت پروردگار و در تبيين روياي صادق پيامبرش (صلي الله عليه و آله) سخن به ميان آورده است و در تفاسير مختلف شيعه و اهل سنت (از جمله تفسير نمونه جلد 12 صفحه 172) اين شجره ملعونه را با بني اميه منطبق دانسته و با اشاره و تطبيق با آيات ديگر قرآن کريم و روايات اهل بيت عليهم السلام اين رويا را اينگونه بيان مي دارند که پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) در خواب ديد که ميمون هايي از منبر او بالا و پايين مي روند آن حضرت چنان از آن خواب ناراحت شد که بعد از آن کمتر مي خندند. در تفاسير تعبير اين خواب به بني اميه نسبت داده شده که يکي بعد از ديگري برجاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) نشستند، در حالي که از يکديگر تقليد مي کردند و افرادي بدون شخصيت بودند و حکومت اسلامي و خلافت رسول خدا را به فساد کشيدند.
همچنين در سوره ابراهيم آيات 24 تا 26 نيز از دو شجره متضاده سخن گفته شده، يکي شجره و درخت طيبه و پاکيزه اي است که اصل آن ثابت و در زمين و شاخه ها و فرع آن در آسمان است که نشان از اعتقاد حقيقي و پايدار به توحيد و يکتايي خداوند است که هرگز از بين نمي رود و هيچ تغيير و تبديلي در آن راه ندارد و تمام حقايق و برکات از آن سرچشمه مي گيرد و در روايات بسياري از اهل بيت عليهم السلام اين درخت پاکيزه به پيامبر (صلي الله عليه و آله) و خاندان پاک و مطهرش تطبيق داده شده،... و ديگري شجره خبيثه (کلمه خبيثه) و درخت ناپاکي است که روي زمين پراکنده شده و قرار و ثباتي ندارد و در روايات اين شجره خبيثه و ملعونه همان که در ذيل آيه 60 سوره اسراء گفته شد به بني اميه نسبت داده شده است.
باعنايت به مطالب مذکور چنين بدست مي آيد که عالم اسلام از صدر اسلام تاکنون مصاف و ميدان نبرد ميان اين دو شجره است که در سه نقطه ازجغرافياي زمين خود نمايي مي نمايد:
شجره طيبه به عبارتي همان شجره و درخت نبوت است که طي 23 سال و بتدريج به کمال خود نزديک مي‌شد و بالاخره در سرزميني به نام غدير خم نعمت تمام شد و با نصب حضرت علي عليه السلام به عنوان اميرالمومنين عليه السلام و ولي الله رضايت حضرت حق تعالي حاصل شد و علي عليه السلام به عنوان ميوه اين شجره پاکيزه که 3 ويژگي مذکور را با خود دارد معرفي شد و به عبارت روشن تر تلاش پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) در 23 سال نبوت خود، تنها و تنها ساختن امتي واحده بودکه بدون امام ابتر و ناقص مي نمود و در يوم الغدير اين درخت پاکيزه به بار نشست و بر همين اساس روز غدير را بايد روز پيوند امت با امام ناميد و امام و ولايت ميوه درخت نبوت است و نبوت بدون غدير ابتر و ناقص است.
واما شجره ملعونه و خبيثه يعني همان بني اميه تلاش کردند تا اين پيوند مبارک الهي را گسسته و منصوص من قبل الله و منصوب من قبل النبي (صلي الله عليه و آله) را از امت واحد اسلامي بگيرند و بالاخره تلاش بني اميه با همکاري و همياري يهوديان و برخي از مهاجرين از صحابه در سقيفه نتيجه داد و ميمونهاي موجود در روياي پيامبر(صلي الله عليه و آله) توانستند امام برحق را که نشانه اکمال دين، اتمام نعمت و رضايت حضرت حق جل و علاء بود از امت جدا کرده و امام باطل را به جاي آن نصب نمايند.
به اين ترتيب شجره ملعونه سقيفه با طراحي اشراف و بزرگان موفق به گسستن پيوند بين « امت » با « امام(ره)» شد و تاريخ دردناک هبوط آدميت، نقطه عطف جديدي را تجربه کرد.پس سقيفه بني ساعده (سقيفه بني اميه) را بايد روز گرفتن « امام » از « امت » ناميد. اما اصحاب سقيفه عليرغم تغيير «امام حق » به « امام باطل» کماکان با يک مشکل اساسي مواجه بودند و آن، هم مسلماناني بودند که به دليل ميل، علاقه و عشقي که به اهل بيت (عليهم السلام) و مشخصا به علي عليه السلام به عنوان برادر، وصي و جانشين پيامبر (صلي الله عليه و آله) داشتند به عنوان مانع جدي بر سر راه نقشه هاي بني اميه بودند. اصحاب سقيفه بايد کاري مي کردند که در يک بازه زماني مشخص « امت پيامبر (صلي الله عليه و آله) » به « ملت مسلمان » تبديل مي شد.
اصحاب شجره ملعونه براي غلبه براين مشکل علايق و ميلهاي امت مسلمان را نشانه رفتند و در يک برنامه زمان بندي شده (40سال) اميال باطل را جايگزين اميال حق کردند:
در تاريخ آمده است روزي شخصي به تظلم خواهي شکايت نزد يکي از اصحاب سقيفه (خليفه) آورد. خليفه او را به علي عليه السلام که در مجلس بود ارجاع داد. شاکي گفت من شکايت خود را نزد خليفه آورده ام و تو مرا به يک نفر مثل خودم ارجاع ميدهي. با اين سخن خليفه برآشفته و شمشير برکشيد و در حالي که اشک از چشمانش جاري بود! بر منبر رفت و ضمن دفاع از علي عليه السلام گفت کار به جايي رسيده است که يک مسلمان خود را با کسي مقايسه کرده و برابر مي داند که ما در غدير خم با او به عنوان امير المومنين و مولاي کل مسلم بيعت کرده ايم. خليفه سپس کساني را که حرمت و شانيت علي عليه السلام را بشکنند به شمشير حواله داد.
(در باره علل و چرايي اين موضع خليفه که خود حق علي عليه السلام را غصب کرده بود گفته شده اولا خليفه با اين موضع گيري خود را به عنوان مدافع و دوست دار علي عليه السلام معرفي کرد که اگر چنانچه بعدها از علي عليه السلام انتقاد کرد مردم مسلمان انتقاد او را به عنوان دوستدار علي عليه السلام بپذيرند ثانيا خليفه به خوبي مي دانست که در حال حاضر هنوز عشق به اهل بيت عليهم السلام در جامعه اسلامي موج مي زند فلذا او نبايد مقابل اين موج قرار مي گرفت ثالثا او با اين دفاع، تصويري جعلي و مخدوش از حديث غدير به مردم ارائه داد که گويي منظور پيامبر(صلي الله عليه و آله) از غدير خم ولايت تحبيبي علي عليه السلام و نه مقام خلافت و جانشيني او بوده است).
اصحاب سقيفه به منظور تغيير ميل مردم در مرحله اول: حکم کردند قرآن بدون تفسير خوانده شود و احاديث منقول از شخص پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) نيز کنار گذاشته شود (چون اغلب احاديث و عمده تفسير آيات، ولايت علي و انديشه اسلام علوي را آدرس مي دادند).
در مرحله دوم ياران علي عليه السلام را افرادي بي منطق، خشونت طلب، تماميت خواه و... معرفي کردند و به اين ترتيب برخي از ياران علي عليه السلام را به تيغ شمشير حذف کردند، برخي ديگر را نزد مردم بي اعتبار کردند و به اصطلاح ترور شخصيت کردند، برخي ديگر را تبعيد کردند و بالاخره برخي ديگر را که اکثريت ياران انديشه علوي را تشکيل ميداند با وعده ها و آلاف و الوف دنيا خريدند. به طوري که بعدها وقتي علي عليه السلام به خلافت رسيد فقط 50 نفر (شرطه الخميسن) با او به عنوان امام (و نه خليفه) بيعت کردند.
در مرحله سوم علي عليه السلام را به عنوان فردي معرفي کردند که عليرغم توصيه ها و سخنان پيامبر در مورد وي متاسفانه! از افراد بي منطق و خشونت طلب و تماميت خواه حمايت کرده و دفاع مي کند!
در مرحله چهارم علي عليه السلام خود به عنوان نماد اصلي خشونت طلبي و تماميت خواهي معرفي شد و گفته شد: علي عليه السلام به راي شيخين احترام نمي گذارد! علي عليه السلام منزلت صحابه را نگه نمي دارد! علي عليه السلام در امور از صحابه و بزرگان بهره نمي گيرد و صرفا از جوانان تابع استفاده مي کند! و سرانجام به علي عليه السلام اتهام دروغ گويي زدند تا جايي که آن حضرت در يکي از سخنانش که در نهج البلاغه موجود است 2 بار قسم ياد مي کند که « به خدا قسم من دروغ گو نيستم».
و در مرحله پنجم بر منابر بر علي عليه السلام دشنام دادند و لعن علي در نمازها واجب شد و به اين ترتيب:
دنياخواهي و ثروت اندوزي جاي خداجويي و خدا خواهي را گرفت و هوا پرستي به جاي خدا پرستي، اشرافي گري به جاي قناعت، چپاولگري ثروت مردم به جاي ايثار و گذشت، خدمت به باند و قبيله و حزب خود به جاي خدمت به مردم، منافع فردي و حزبي به جاي منافع حکومت و منافع ملي، زر اندوزي و کاخ نشيني به جاي عدالت محوري و عدالت خواهي، هرزگي و بي بند و باري بجاي تقيد به آداب و احکام شرعي و... نشست و در يک کلمه در اعتقادات مردم، باطل به جاي حق نشست و رذايل فضيلت معرفي شد و...
و در روز سقيفه، امام علوي به امام اموي تبديل شده و در زماني نه چندان دراز امت علوي نيز به امت اموي تبديل شد و در حقيقت درخت خبيث سقيفه اموي در کربلا به بار نشست.
خباثت و خيانت امت اموي در کربلا ميوه نامبارک شجره ملعونه سقيفه بود و اگر در روز سقيفه امت بدون امام شد، اينک وقت آن رسيده بود که امام بر حق، بدون امت شود. در کربلا امام تنها مانده بود و در اوج مظلوميت و با لب عطشان بر امت اموي خروش برآورد که: « اگر دين نداريد لااقل در زندگي دنيايي خود آزاد باشيد».
و اينک 1370 سال است که عاشقان امام حسين عليه السلام با زنده نگه داشتن محرم و صفر و شرکت در حماسه عاشورا در تلاش هستند (تا پس از 3 واقعه غدير خم، سقيفه، کربلا) با ساختن مجدد امت علوي زمينه ظهور حضرت ولي عصر عج را به عنوان چهارمين پرده اين ماجرا و به بار نشستن شجره طيبه غدير خم را فراهم آورند.و بايد دانست که « سقيفه » جرياني هميشگي است که در برابر نهضت توحيدي و ولي امر قرار مي گيرد تارهبري نهضت را از مسير اصلي خود خارج ساخته و در مسير انحرافي اصحاب سقيفه (اصحاب فتنه) منحرف سازد. اصحاب فتنه که در همه دورانها از چهره هاي ظاهرا خودي و موجه و با سابقه انقلابي بهره مي برند در صورتي که نتوانند رهبري نظام ديني را از اصحاب فتنه انتخاب کنند با يک برنامه پيچيده سعي ميکنند تا ارتباط ميان امت و امام را مخدوش سازند و فضايي ايجاد کنند تا نهاد ولايت فقيه در مسير اعمال ولايت خود ناکارآمد شود و در نهايت مطالبات خود را بر نهاد رهبري تحميل نمايند. شناخت اصحاب فتنه و شيوه ها و روشهاي اقدام آنان اگر چه به عنوان يک تکليف ديني و ملي مطرح است ليکن به فرمايش حضرت علي عليه السلام در زمان فتنه تنها راه سالم ماندن، پناه بردن به ولي فقيه و حاکم اسلامي است.


فصل اول:

بازخواني جريان فتنه از زبان حضرت علي عليه السلام
فتنه از شبهه شروع مي شود و اين چنين بود که در دهه سوم بعد از رحلت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)
3 جنگ بر علي عليه السلام تحميل شد که همگي دعواهاي جناحي بود واصلا دعواي حق و باطل نبود. لذا از آن تعبير به فتنه مي شود. فتنه يعني مسئله اي که نه فقط عوام که گاهي خواص نيز در آن به اشتباه مي افتند. فردي که علي عليه السلام را ترور کرد نه تنها کافر نبود بلکه از سربازان علي عليه السلام بود و مجاهدي رزمنده بود و شمشيري که سر امام حسين عليه السلام را بريد و بر ني کرد عالمي بود که 35 سال قبل از آن جزو فرماندهان و افسران حضرت علي عليه السلام بود اما 2 دهه بعد در کربلا در صف افسران يزيد وارد شد پس هيچ کس نبايد به سابقه خود تکيه و اعتماد کند.
حضرت علي عليه السلام مي فرمايند، شيطان با هيچ کس شوخي ندارد و سراغ همه مي رود.
آن حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه در تشريح فتنه مي فرمايند: فتنه چونان شتري مست مردم را
پي در پي پايمال مي کرد و ناخن در ايمان آنان مي زد... فتنه که مي آيد چند چيز نيز به دنبال آن مي آيد:
اول: ترديد و شک و دو دلي در باورهاي آحاد مردم.
دوم: شعله ور شدن آتش اختلاف در بين مردم و مسئولين.
سوم: بي ثباتي و تزلزل در ايمان.
چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن دوست و دشمن.
حضرت علي عليه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه دو عامل را نقطه شروع فتنه مي دانند اول بعد نفساني يعني خود خواهي. افرادي پيدا مي شوند که خود محورند، ديکتاتورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پيروزي خودشان هستند. و دوم اينکه شروع فتنه از بدعت نظري در مفاهيم است (يعني تغيير دادن اصول يا تحريف آن). يک عده در اصول و مفاهيم بدعت مي گذارند و آن را تحريف مي کنند وعده اي هم براي قدرت طلبي و دنيا خواهي پيش مي آيند و با فتنه همراه مي شوند.
آن حضرت مي فرمايند اگر باطل با حق درنياميزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتي آن را تشخيص
مي دهند و کار باطل پيش نمي رود. ولي در فتنه، فتنه گران اندکي از حق و باطل را مي گيرند و آن را مخلوط
مي کنند.
حضرت علي عليه السلام در خطبه 151 نهج البلاغه مي فرمايند: مردم شما هدف گيري شديد و مورد آماج بلا و امتحان هستيد بيدار شويد و از مستي وفور نعمت و از سختي عقوبت بترسيد، آنگاه که غبار شبهه برانگيزد بر جاي خويش بمانيد، حرفي نزنيد و اقدامي نکنيد و اگر نمي توانيد حق و باطل را تشخيص دهيد بر اساس تعصب و احساسات موضع نگيريد... و در خطبه 93 مي فرمايد: فتنه زماني که مي آيد از روبرو شناخته نمي شود، وقتي که تمام مي شود از پشت سر شناخته مي شود و يا در جاي ديگري مي فرمايد اي مردم امام حاکم خود را در اين
فتنه ها تنها مگذاريد تا بعدهاي خود را سرزنش نکنيد خود را در آتش فتنه اي که پيشاپيش آن رفته ايد بي انديشه در مي آوريد، همانا من براي شما چرا غم در تاريکي، هر کس در تاريکي است و حق را از باطل نمي شناسد به اين چراغ بنگرد، (به من بنگرد و راه را بيايد)... در فتنه دلهاي سابقا مومن، دو دل و سست مي شوند، مردان سالم، گمراه مي شوند، راي درست و نادرست در هم مي آميزد، فرزند با پدر کينه مي توزد، پدر و فرزند عليه يکديگر کينه مي ورزند.
در زمان حضرت علي عليه السلام يکي از مواردي که خود آن حضرت آن را فتنه ناميدند، شورش جمل بود که منتهي به جنگ جمل شد و حضرت علي عليه السلام از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند وطي نامه اي به مردم کوفه نوشتند که ديگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است، همه به سوي رهبر خود بشتابيد و در جهاد عليه فتنه شتاب کنيد که تاخير خطرناک است.
دشمنان حضرت علي عليه السلام در جنگ جمل جزو خوشنام ترين و خوش سابقه ترين افراد و اصحاب پيامبر بودند. حضرت علي عليه السلام فرموده است: حق را با آدمها نسنجيد بلکه آدمها را باحق مقايسه کنيد ملاک حق و باطل را بشناسيد تا بفهميد چه کسي حق است و چه کسي باطل و گرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند بايد بدانيد که اشخاص لغزش دارند.


فصل دوم:

پيشينه فتنه و آشوب‌هاي خرداد 88 (در دوران حضرت امام(ره))
با پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل جمهوري اسلامي ايران چند جريان به مخالفت جدي با نظام مبتني بر ولايت فقيه از يکسو و حضور روحانيت در عرصه سياست و حکومت برخواستند که (علاوه بر گروهک‌هاي ملحد و محارب)، نهضت آزادي، جبهه ملي، سازمان مجاهدين خلق ايران (گروهک منافقين) و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و... عمده ترين اين جريانات سياسي را تشکيل مي دادند.
در ميان جريانات مذکور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي که در حقيقت به روز شده همان گروهک نفاق بود و به هيچ عنوان به ولايت فقيه و روحانيت اعتقادي نداشت، توانسته بود با پنهان کردن 2 ويژگي فوق الاشاره، از ميان ياران اصلي انقلاب و جوانان مستعد يارگيري کرده و تقريبا تمامي پستهاي حساس و کليدي امنيتي نظام در سپاه و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي کشور را به اشغال خود در آورد.
سازمان مجاهدين (انقلاب) به منظور رهايي از موج رواني ايجادشده در جامعه در گام نخست از حضرت امام تقاضاي نماينده کرد و امام خميني(ره) حضرت آيت الله راستي را به عنوان نماينده خود در سازمان منصوب نمود که وي نيز پس از چندي، انحلال سازمان را به حضرت امام خميني(ره) پيشنهاد نموده و با موافقت امام سازمان منحل شد ليکن هسته مرکزي سازمان (همان کساني که با تغيير کلمه «خلق» به کلمه «انقلاب اسلامي» سازمان مجاهدين «انقلاب اسلامي» را پي ريزي کرده بودند) انحلال سازمان را نپذيرفته و بر ادامه فعاليت حزبي خود اصرار ورزيدند و در نتيجه مجددا، سازمان به مخالفت با روحانيت و ولايت فقيه متهم گرديد.
در گام دوم سازمان مجاهدين (انقلاب) با هدف برون رفت از بن بست بوجود آمده با استناد به فرمايشات حضرت امام خميني(ره) (اسلام مستضعفين و پابرهنگان در مقابل اسلام سرمايه داري و بازار و اسلام آمريکايي) موجي از عمليات رواني را در جامعه طراحي نمود و با زيرکي و شيطنت تمام نظام روحانيت را به دو بخش طرفداران سرمايه داري و طرفداران مستضعفين تقسيم نمود و جالب اينکه در اين عمليات رواني رئيس جمهور وقت (حضرت آيت الله خامنه اي) را به عنوان راس و سمبل اسلام سرمايه داري معرفي کرد و از طرف ديگر با نزديک کردن خودشان به روحانيون کم تجربه که به عنوان مجمع روحانيون مبارز شکل گرفته و اغلب در دستگاههاي مرتبط با رهبري و در بيت حضرت امام مشغول به فعاليت بودند، توانستند خود را به عنوان مدافعان اصلي نظام ولايت فقيه و طرفداران اسلام مستضعفين و اسلام کوخ نشينان و طرفداران روحانيت انقلابي به مردم معرفي نمايند و به اين ترتيب اولين فتنه در درون روحانيت شکل گرفت (اگر چه، چنانچه مجمع روحانيون مبارز که بازيچه و آلت دست اهداف سازمان مجاهدين انقلاب) قرار گرفته بود به توصيه هاي حضرت امام خميني(ره) گوش مي کرد و اختلاف را به حوزه عقيده نمي کشاند و هواهاي نفساني را در اختلافات دخالت نمي داد اصل اختلافات في مابين قطعا به نفع نظام مي بود).
سازمان مجاهدين (انقلاب) با عنايت به تصويب شوراي رهبري قانون اساسي نسبت به تداوم فتنه پس از حضرت امام نيز مطمئن بود ليکن در سومين گام جهت رفع نگراني در اقدامي پيچيده و با همکاري برخي از رجال سياسي (عليرغم مخالف صريح حضرت امام موفق به انتصاب، آقاي منتظري به عنوان قائم مقام رهبري شده و حلقه هاي فتنه را براي بعداز حضرت امام نيز کامل نمود. به اين ترتيب سازمان با حضور در تمامي عرصه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اطلاعاتي، امنيتي و نظامي و حتي حضور غير مستقيم در بيت حضرت امام مطمئن بود که براحتي مي تواند جريان امور را به هر شکلي که بخواهد رهبري نمايد، بعنوان مثال دسته بنديهاي سياسي درون نظام هم بر اساس مدل سازمان در آن سالها به راست و چپ تقسيم شد. حتي امروزه علي رغم گذشت بيش از 28 سال از انفجارات حزب جمهوري اسلامي و نخست وزيري هنوز ساحت سازمان مذکور از ابهام دخالت در انفجارات فوق کاملا تطهير نشده و کماکان برخي از سياسيون دخالت آنان را در انفجارات کلان نظام (همانند گروهک منافقين) دور از مدار عقل نمي دانند و بر پيگيري دستگاههاي امنيتي و قضايي در اين خصوص تاکيد دارند.
يکي ديگر از اتهامهاي سازمان، فتنه خوراندن جام زهر به حضرت امام و پذيرش قطعنامه و آتش بس با همکاري عوامل و اعضاي قديم خود بود (همان تيمي که فتنه قبل و بعد از انتخابات سال 88 را به صورت راهبردي و حتي در سطح تاکتيک اداره مي کردند).
حضرت امام خميني(ره) به محض مفارقت از فضاي سنگين جنگ تحميلي به تخريب و نابودي سه ضلع مثلث فتنه پرداخت و در مرحله اول منتظري را از سمت قائم مقامي عزل نمودند. اين اقدام حضرت امام خميني(ره) اگر چه ضربه بسيار مهلک بر پيکره اصحاب فتنه بود ولي آنان به دليل وجود نقص قانون اساسي در مورد اصل ولايت فقيه (شورايي بودن و شرط اعلميت) اميدوار بودند بتوانند کماکان پس از امام(ره) نيز فتنه هاي خود را در شوراي رهبري رهگيري نمايند.
حضرت امام خميني(ره) پس از عزل منتظري بلافاصله دستور اصلاح قانون اساسي را صادر و شخصا نسبت به اصلاح اصل ولايت فقيه (و تبديل شوراي رهبري به رهبر و اتخاذ شرط مجتهد مجزي)ارائه طريق فرمودند. با اصلاح قانون اساسي دومين ضلع مثلث فتنه نيز فرو ريخت، اما زماني که پس از ارتحال حضرت امام با هدايت پنهان و پيداي آن حضرت (در زمان حيات طيبه خويش) حضرت آيت الله خامنه اي توسط مجلس خبرگان رهبري به عنوان رهبر برگزيده شد و عملا سومين ضلع مثلث فتنه نيز به کلي تخريب شد و اميد اصحاب فتنه به کلي به نااميدي بدل و خود را کاملا منزوي ديدند و نزد افکار خواص جايگاه و اعتبار خود را به صورت کامل از دست دادند، خاصه اينکه کسي را که در طول سالهاي جنگ تحميلي او را در اردوگاه اسلام آمريکايي معرفي کرده بودند با هدايت ويژه حضرت امام و تدبير و راي قاطع مجلس خبرگان رهبري به عنوان ولي فقيه منصوب شده بود.

فصل سوم:
اقدامات اصحاب فتنه در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامي
با شروع دوران ولايت امري حضرت آيت الله خامنه اي حفظ الله، جريان فتنه، اگر چه به ظاهر از صحنه سياست حذف شدند ولي در باطن، دور جديد فعاليتهاي پنهان و برنامه ريزي شده و دوران يارگيري آنان آغاز شد:
-توسعه مراودات و همکاريهاي به ظاهر فرهنگي با کشورهاي غربي
-سفر به کشورهاي غربي بويژه آمريکا و انگليس و اخذ تماس با مراکز علمي، تحقيقاتي، پژوهشي، مطالعاتي و در واقع مراکز جاسوسي نظير: موسسه آلبرت انيشتين، موسسه ملي دموکراتيک در امور بين الملل(NDI)، موسسه بين المللي جمهوري (IRI)، بنياد بين المللي سيستم هاي انتخاباتي (IFES)، شوراي مطالعات بين المللي و تبادل (IREX)، خانه آزادي (Freedom House)، بنياد ملي دموکراسي، بنياد جامعه باز (OSI)، مرکز سابان (ISCB)، موسسه آمريکن اينترپرايز، بنياد دفاع از دموکراسي ها و دهها موسسه و مراکز مطالعاتي و تحقيقاتي آمريکايي و غربي موثر در عمليات جنگ نرم و ملاقات با عناصر اصلي و مديران مراکز و موسسات نظير: جين شارپ، مايکل لدين، مايکل روئين، ريچارد پرل، دانيل پايپس، مارتين کرامز، جيمزفيليپس، جان سي هولمن، رابرت کگان و...
-ايجاد و راه اندازي حلقه هاي متعدد فرهنگي، رسانه اي نظير حلقه کيان، خانه احزاب، خانه هنرمندان و...
-اعتماد سازي در دولت سازندگي و ورود در عرصه فعاليتهاي اقتصادي و به دست گرفتن نبض امور و بويژه ورود به عرصه برنامه ريزي نظام.
-انجام پروژه حزب سازي بويژه حزب دولتي کارگزاران سازندگي که صرف نظر از افراد متعقد به نظام و ولايت، بايد گفت ريشه اين حزب نيز مانند اسلاف خود يعني منافقين و سازمان مجاهدين (انقلاب) به ولايت فقيه و روحانيت اعتقادي نداشته و صرفا با هدف ارائه الگوي اقتصاد ليبراليستي و غربي پا عرصه وجود گذاشت.
-تلاش براي ورود به سنگر مجلس شوراي اسلامي و پيگيري و انجام پروژه هاي شبيخون و ناتوي فرهنگي مشتمل بر واتيکانيزه کردن و ارائه مدلي نظير مسيحيت کاتوليک و در حقيقت تبعيد روحانيون به شهر قم به عنوان واتيکان اسلام آندوليزه کردن و ترويج بي بندو باري و هرزگي و لاابالي‌گري در ميان مردم بويژه نسل جوان سکولاريزه کردن و پيگيري مباحث ضرورت جدايي دين از عرصه سياست و حاکميت.
-ورود به مرکز پژوهش هاي رياست جمهوري و تئوريزه کردن مباني فکري نئوليبراليزم غربي و گسترش انديشه التقاطي در بين نسل جوان.
-تکثير و گسترش روزنامه هاي زنجيره اي که همگي از يک مرکز و هيات تحريريه مرکزي تغذيه فکري مي شدند.
با اتمام دوره 8 ساله رياست جمهوري جناب آقاي رفسنجاني، جريان فتنه با طراحي مدل قرمز و آبي و قراردادن خاتمي در مقابل ناطق نوري و ترويج و انتصاب ناطق به جبهه راست (که ساخته پرداخته سازمان مجاهدين بود) موفق شد راي اکثريت مردم را براي خاتمي اخذ نمايد و با مصادره حماسه و راي 22 ميليوني مردم به نفع جريان فتنه و با عنوان حماسه دوم خرداد موج جديدي از ميکروپلتيک ميلها را با هدف تغيير ميل و علاقه مردم از ارزشهاي ديني و ملي به ميل آنان به ارزشهاي ليبراليستي غربي نظير خوي اشرافي گري، بسط و توسعه آزاديهاي افراطي و بي بندباري غربي، هجمه به باورهاي مردم و... را سازماندهي نمايد.
با توسعه و گسترش فعاليتهاي اصحاب فتنه در دوران خاتمي، و با سوء استفاده از فضاي گفتمان سياسي جامعه آن روز، بالاخره چهارمين مولود نامشروع جريان فتنه و نفاق با نام جبهه مشارکت ايران اسلامي (که همانند سه حزب منافق قبلي با عدم اعتقاد به حکومت ديني و ولايت فقيه و روحانيت و با قصد براندازي حکومت ديني پا به عرصه وجود گذاشته بود). و با صراحت بيشتر به اردوگاه انديشه ولايي و مشخصا به حضرت امام حمله شد:
-روزنامه جهان اسلام: « مباني و اصول آيت الله خميني(ره) که متکي به فقه و سنت شيعه است ديگر کار آمد نيست و در شرايط فعلي نمي تواند جوابگو باشد و بين مسائل جديد و انديشه امام تعارض وجود دارد».
-ماه نامه آبان: تاريخ مصرف نظرات سياسي امام خميني(ره) گذشته و مربوط به دوران ماقبل مدرن و زائيده افکاري عاميانه و قديمي است.
-روزنامه صبح امروز با مديريت سعيد حجاريان ضمن مخالفت با نامگذاري سال 78 به نام حضرت امام دليل آن را رويگرداني گروههاي خط امام از حضرت امام دانسته و مي نويسد:« علت اصلي برگشت ازديدگاههاي حضرت امام خميني(ره) اين بود که اصلا مردم و جوانان اين روش را نمي پذيرفتند و ثانيا امام طرفدار جامعه تک صدايي و تک حزبي بود که با مواضع بعدي گروههاي خط امام تطابق نداشت ثالثا ايده هاي امام فقط براي ايجاد انقلاب، مفيد بود و از آن ايده ها براي استمرار جمهوري اسلامي نمي شود استفاده کرد».
-روزنامه دولتي ايران (سال 77): تقليد از امام کورکورانه بوده است.
پس از دوم خرداد شاخصه اصلي عملکرد مطبوعاتي و تبليغاتي اصحاب فتنه به هجمه به دين و اعتقادات ديني، حمله به فقه و احکام شريعت، تهاجم به ارزشها، ترويج ابتذال و اباحه گري و تخريب چهره امام و هجمه به ولايت فقيه گسترش يافت:
-« اصلي ترين مانع اصلاحات آن است که در ايران هنوز خدا نمرده است».
-« عامل دو دهه عقب ماندگي ايران افکار امام است».
-« دوران پيروي از افکار امام سپري شده است ».
-« فرهنگ بسيجي خشونت آفرين است».
-« امامان 12 گانه نيز قابل انتقاد هستند».
-« عليه خدا هم مي توان دست به راهپيمايي و تظاهرات زد».
-قطع رابطه با آمريکا، خواسته تحميلي يک نفر بر کل مردم ايران است، دوران تک گويي به سر آمده است.
-حکومت ولايي با حکومت جمهور در تعارض است.
-نظر به کشف در باب ولايت فقيه (ديدگاه امام خميني ره) غير عملي و مخالف امنيت ملي است.
-جامعه ولايي انحصار گر و مستبد است.
-ولايت فقيه يعني خود کامگي و توسعه سياسي نفي خود کامگي است.
-نظريه عنيت سياست و ديانت زائيده افکار عاميانه و قديمي است.
-امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونت گرا و کسروي و حکيمي زاده اصلاح طلب بوده اند.
-ولايت فقيه همان ديکتاتوري صالحان است و نظام جمهوري اسلامي به عنوان دستاورد بزرگ بشريت، بهترين راه براي جلوگيري از ديکتاتوري است.
اين روند در نقطه اوج خود به غائله 18 تير 78 منتهي شد، غائله اي که بدون هيچگونه ترديددر آن مقطع دگرگوني نظام اسلامي را پي مي گرفت که البته با حضور جوانان مومن و انقلابي و در قالب نسل سوم که همگي بدست تواناي مقام معظم رهبري ودر دوران بستر سازي فتنه تربيت شده بودند خنثي شد و در واقع انقلاب سوم و با موجي به مراتب قوي تر و گسترده از دو انقلاب قبلي و با بصيرت و آگاهي جامع نسبت به نظام ولايي در چهارشنبه 23 تيرماه 78 شکل گرفت.
در واقع راهپيمايي 23 تير ماه 78 اعلام حضور نسل سومي هاي انقلاب بود که در مقابل موج فتنه و هتاکي و پرده دري اصحاب فتنه از يکسو و ياس و نا اميدي خواص جبهه حق، پا به ميدان دفاع از ولايت و ارزشها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي گذاشته بودند و خيلي زود توانستند دراوج ناباوري و در زماني کوتاه چراغ اميد را در دل مومنين روشن کنند و پس از پيروزي در دومين دوره انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا در سراسر کشور نوار پيروزيهاي پي در پي را در اردوگاه و جبهه حق به نمايش بگذارند.
در نيمه دوم سال 78 کشور ما شاهد انتخابات مجلس ششم بود ولي تمامي دستگاههاي پاسخگو به شوراي نگهبان (نيروي انتظامي، وزارت اطلاعات، قوه قضاييه) در فتنه قتلهاي زنجيره اي و فتنه 18 تير 78 آسيب جدي ديده بودند فلذا تمامي استعلامات شوراي نگهبان در خصوص کانديداهاي مجلس باعنوان « فاقد سابقه» بي نتيجه ماند و تمامي اصحاب فتنه که در انتخابات در سطح کشور ثبت نام کرده بودند تاييد صلاحيت شده و تقريبا تمامي آنان به مجلس ششم راه يافتند و از اين زمان به بعد اصحاب فتنه، تحرکات و اقدامات خود را از طريق تريبون مجلس ششم پي گيري کردند:
1-پروژه تغيير حاکميت از درون
2-پروژه نا کارآمد سازي حاکميت ديني
3-ايجاد شکاف « دولت، ملت » يا رويگرداني اجتماعي
4-پي گيري غائله قتلهاي زنجيره اي با هدف تضعيف ارکان امنيتي نظام مشتمل بر ناجا، واجا، قوه قضائيه و صدا وسيما و...
5-پيگيري جدي طرح رفراندوم و بازنگري در قانون اساسي بمنظور حذف ولايت فقيه
6-پيگيري جدي الگوهاي نئوليبراليستي غربي و اشاعه فرهنگ سکولاريستي و اباحه گري.
7-توسعه فرهنگ توليد فساد اقتصادي و بوجود آمدن نو کيسه هاي دولتي و ظهور پديده آقازاده ها و چپاول و غارت ثروت مردم.
8-دست اندازي به اموال و املاک دولتي و تصاحب کارخانه ها و... با استناد به اصل 44 قانون اساسي و...
9-گسترش شبهه و تحريفات و تهاجم هماهنگ شبکه هاي سياسي و فرهنگي به فرهنگ عاشورا،
ائمه اطهار عليهم السلام، امام خميني(ره)، دفاع مقدس، قانون اساسي و...
10-تلاش گسترده در جهت انجام پروژه « براندازي پارلماني ».
11-...
اصحاب فتنه کوشيدند تا مباني فکري انحرافي خود را از طريق ساختارهاي حکومت نهادينه و قانونمند نمايند و از طريق شبکه گسترده مطبوعات زنجيره اي آن را به گفتمان اصلي نظام اسلامي تبديل کنند. کارگاههاي توسعه سياسي وزارت کشور در سالهاي 76 و 77 با محوريت تاج زاده، حجاريان و همکاري ساير عناصر حلقه هاي فتنه فرصتي بود تا آن مباني فکري با استفاده از سازو کار و بودجه و امکانات دولتي نهادينه و به تعبيري دگرديسي و تحول در نظام، از دورن ساختارهاي نظام آغاز شود. برخي از اصول اين کارگاهها، زاويه فکري عناصر تشکيل دهنده آن را با مباني نظام ديني کاملا آشکار مي کند.
همان کساني که با طرح قتلهاي زنجيره اي سعي کردند فضاي جامعه را ملتهب و غبار آلود کرده و با طرح حاکميت دو گانه و بعدها با لوايح دو گانه (دوقلو) کوشيدند اين تغيير و عبور از نظام ديني را با ابزار قانوني دنبال کنند، با کمرنگ کردن و بعضا ضديت با مقوله دين در نظام اسلامي به اصالتهايي تکيه زدند که نشات گرفته از انديشه امانيستي (انسان محوري) بود:
-اصالت برابري: يعني عدم برتري افراد نسبت به يکديگر از لحاظ حق حکومت بر ديگري.
-اصالت رضايت: به معني اينکه مشروعيت قدرت به رضايت مردم در پيروي از آن بستگي دارد.
-اصالت قانون: انسانها از قوانيني که خود وضع کرده اند تبعيت مي کنند ولاغير.
-اصالت حاکميت مردم: تنها منبع مشروعيت، قدرت اراده مردم است که مي توانند رضايت يا عدم رضايت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.
يافته هاي کارگاههاي چهارگانه توسعه سياسي در عرصه مطبوعات زنجيره اي تجلي عيني مي يافت.
با انجام طرحها و پروژه هاي متعدد گسترده که تنها بخشي از آنها به عنوان نمونه بيان شد جريان برانداز و فتنه سرمست از پيروزي در تمامي حوزه ها، با ارائه لوايح دو قلو براي محدود کردن اختيارات ولايت فقيه در نظام و در حقيقت براي انهدام حکومت ديني (با عنوان اينکه حکومت ديني مانع جدي استقرار در دموکراسي است) خيز برداشتند. اما خيلي زود و از سال 1382 آرزوهاي اصحاب فتنه به کابوس تبديل شد و با پيروزي اصحاب عاشورايي جبهه حق در انتخابات دومين دوره شوراي اسلامي شهر و روستا جريان معکوس شروع شد و نوار پيروزيهاي پي در پي جبهه حق در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم ادامه يافته و موجي از شادي و شعف همراه با اميد و باور به پيروزي در بين ولايت مداران سراسر ايران اسلامي را فراگرفت و فتنه انگيزان سنگرهاي خود را يکي پس از ديگري از دست دادند.
آخرين اميد اصحاب فتنه زماني به نا اميدي تبديل شد که در انتخابات هشمين دوره مجلس شوراي اسلامي در شهر تهران ليست فتنه گران با تابلو و نماد « ياران خاتمي» با « نه » بزرگ ملت مواجه شد و مردم حتي به يک نفر از ليست مذکور هم اقبال نشان ندادند.

فصل چهارم:

نفاق (سناريوي اصحاب فتنه در انتخابات دهم رياست جمهوري)
اقبال مردم به شعارهاي اصول گرايي و دفاع از ارزشهاي انقلاب و عدم اقبال از شعارهاي واگرايانه
فتنه گران و زراندوزان، ريا کاران و... (که هيچ اعتقادي به نظام ديني نداشته و عملکرد طول دوران انقلاب آنان نيز مويد و گواه اين مدعاست) و شکستهاي سنگين و پي در پي آنان سبب شد که حلقه هاي چندگانه فتنه با هم پيوند خورده و براي جلوگيري از حذف از عرصه سياسي کشور چاره را در تغيير شعارها و تغيير گفتمان ببينند و از آغاز سال 85 با تشکيل ستادهاي سري و انجام عمليات رواني گسترده بر روي مردم و مسئولين و روحانيون در جهت تخريب چهره دولت نهم، خود را براي حضور منافقانه در انتخابات دهم آماده مي کردند برخي از مهمترين محورهاي عمليات رواني دشمن (برگرفته از فرمايشات رهبر معظم انقلاب) که در مقطع قبل از انتخابات دهم بکار گرفته شد به اين شرح است:
1-مرعوب کردن مسئولين و شخصيتهاي سياسي و نخبگان کشور
2-تضعيف اراده عمومي مردم.
3-تغيير درک صحيح مردم از واقعيتهاي موجود در جامعه.
4-سياه نمايي و ارائه چهره کريه، دروغگو، بي تجربه، ديکتاتور و.. از دولت نهم.
5-سياه نمايي گسترده درخصوص وضعيت اقتصادي و فرهنگي کشور.
6-سلب اعتماد ملت از مسئولين کشور.
7-دامن زدن به اختلافات مذهبي، قومي، جناحي، سياسي و رقابتهاي صنفي.
8-...
از سوي ديگر اصحاب فتنه به ظاهر با عبور از خاتمي و انتخاب مهره نسوخته خود يعني مير حسين موسوي به عنوان نامزد خود در انتخابات کوشيدند تا اعتماد اجتماعي را به خود جلب کنند.
نفاق جديد در شرايطي بروز مي کند که هيچکدام از عناصر شاخص اين جريان در حلقه هاي مختلف از مواضع انحرافي خود عدول نکرده و از مواضع قبلي پا بر جا باشند اما براي جلب اعتماد عمومي باتوجه به گفتمان حاکم بر فضاي کشور شعار دفاع از امام و ارزشهاي انقلاب را سر دادند و از آنجا که اصحاب فتنه به‌خصوص در 16 سال پس از جنگ همه سرمايه هاي مادي و آبروي سياسي خود را براي پيروزي به صحنه آورده بود هر نتيجه اي غير از پيروزي به منزله پايان عمر سياسي آنان تلقي مي شد بنابر اين برنامه ريزي اساسي معطوف به آن شد که در صورت شکست به جاي حذف از عرصه سياسي، نظام جمهوري اسلامي را قرباني هوسهاي شيطاني سردمداران کانون فتنه نمايند و به همين دليل است که قبل از برگزاري انتخابات خود را پيروز ميدان انتخابات معرفي کرده و به محض اطلاع از شکست « تقلب در انتخابات » به رمز عملياتي تبديل مي شود که اين بار نه به اتکاي هواداران سنتي گذشته بلکه به اتکاي پديده جديدي به نام « جنبش اجتماعي » است که شاکله ذهني عناصر شاخص آن همانا زخم خوردگان از انقلاب اسلامي هستند که در شعارهاي خود«جمهوري ايراني » را پي مي گيرند.
جريان فتنه با ادعاي خط امام پا به عرصه رقابت در انتخابات گذاشت بر شعار قانون گرايي و حاکميت قانون، آزادي، مبارزه با تحجر و واپس گرايي، نفي خرافه گويي و دروغ و... پاي فشرد و به کرات از نام و
آرمان هاي امام سخن به ميان آورد اما آنچه در صحنه عمل به وقوع پيوست حکايت از واقعيتهاي تلخي داشت که نشان مي داد با تابلوي خط امام(ره) بر عکس مشي و مرام خميني کبير(ره) حرکت مي کنند و
« اسلاميت نظام » و رکن محوري آن يعني « ولايت فقيه » را نشانه رفته اند.
اين جريان با عدول از اصول قانون اساسي و عبور از خط قرمز نظام (که همان اسلاميت وجمهوريت است) خيلي زود ماهيت اصلي خود را بر ملاء کرد و با شعار « استقلال، آزادي، جمهوري ايراني » نشان داد که مشکل اين جريان اسلاميت نظام و ولايت فقيه است و جمهوريت را هم با حمله به آراي 40 ميليوني و شرکت 85 درصدي مردم نفي کرده بود.
نمي توان بر طبل خط امامي بودن کوبيد و همزمان از حمايت بي پرده و علتي شيطان بزرگ بهره برد
نمي توان از کرامت حقوق بشر و آزادي در اسلام سخن گفت اما شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران » سر داد فتنه انگيزان با الگو گيري کامل و موبه مو از مدل هاي براندازي نرم غربي ها نظير مدل 198 بندي جورج سورس و انتخاب نماد رنگ سبز خود را آماده پي گيري طرحهاي منافقانه و براندازي حاکميت ديني مي کرد.
جريان فتنه سبز در صورت باخت (وضع فعلي)، با القاء تقلب در انتخابات و سازماندهي آشوبهاي گسترده خياباني و پروژه کشته سازي (72 تن به عدد شهداي کربلا) و راه اندازي کارناوال تکبير! در خيابانها و پشت بامها و... و با الگوگيري محصول و کاريکاتورگونه از انقلاب 1357 و چهلم گيري براي کشته هاي فتنه سبز و حمايتهاي پيدا و پنهان برخي از رجل سياسي و مذهبي داخلي و فشار سياسي برخي دول خارجي بنا داشتند نظام را به بن بست سياسي کشانده و با نشان دادن « بحران مصنوعي » نظام را وادار به تمکين خواسته هاي غير قانوني آنان مبني بر ابطال انتخابات و يا اعلام پيروزي آنان نمايند.
اصحاب فتنه سبز تصور مي کردند مي توانند تمامي افرادي را که به آنان راي داده اند به صحنه آورده و با تکيه بر اين حضور چند ميليوني خيلي زود نظام را وادار به تسليم نمايند اما هنگامي که با عدم حمايت مردم در راهپيمايي روز قدس شدند، دچار سکته و شوک سياسي شده و دريافتند که اگر فکر اساسي نکنند خيلي زود به گروهک اپوزيسيون نظير گروهک منافقين تبديل خواهند شد لذا پس از به خود آمدن سناريوي تلاش براي بقاء و ماندن در حاکميت را جايگزين سناريوي تلاش براي براندازي و کودتاي مخملي کردند.
تحقق سناريوي تلاش براي بقاء مستلزم بکارگيري تاکتيکي، پيچيده بود که به صورت خلاصه به تاکتيک
« فشار امنيتي از پايين، فشار سياسي از بالا، نفاق اصحاب فتنه و در نتيجه چانه زني و امتياز گيري در بالا » بود.
بر اساس تاکتيک مذکور مقرر شد در فاز اول حرکتهاي اوباش گري و آشوب گري اجتماعي در مناسبتهاي مختلف نظير 13 آبان، 16 آذر و... در پايين با هدف ايجاد فشار بر حاکميت و بالا بردن هزينه برخورد با سران فتنه گسترش يابد و در فاز دوم اصحاب فتنه با اتخاذ مواضع منافقانه نسبت به نظام و قانون اساسي اعلام وفاداري کرده و با سياست يکي به نعل و يکي به ميخ از يکسو زمينه را براي فشار سياسي در بالا فراهم آورده و از سوي ديگر بتوانند حرکتهاي اوباش را مديريت نمايند.
و در فاز سوم قرار شد برخي از شخصيت‌هاي سياسي طراز اول از بالا بر نظام فشار وارد آورند و بر اين اساس يکي از رجال سياسي بزرگ با حمايت از جريان فتنه و در پاسخ به سئوالي چنين مي گويد: « نظام و حکومت قدرت دارد، سپاه و بسيج دارد.. و آنان (اصحاب فتنه) هم، دانشگاه دارند و نخبه دارند... مشروعيت نظام و مسئولين از مردم است و اگر مردم ما را نخواهند بايد برويم... ».
اتخاذ اين مواضع واجد يک اتهام بسيار بزرگ به نظام بود به اين معنا که نظام ايران فاقد پشتوانه هاي علمي و دانشگاهي بوده و العياذبالله به زور سرنيزه و قدرت نظامي سرپا مانده است!
در پي مواضع اين رجل سياسي، برخي ديگر از مسئولين و نمايندگان مجلس نيز به حمايت از سران فتنه سبز وارد ميدان شده و نظام را به آشتي ملي و وحدت ملي با اصحاب فتنه دعوت کردند.
از فرآيند هزينه هاي ناشي از فشار امنيتي در پايين و خواست برخي از مسئولين به عنوان فشار سياسي در بالا و مواضع منافقانه فتنه انگيزان، برخي از علما نيز به ميدان تشديد فشار سياسي وارد شده و از سر خير خواهي و متاسفانه با عدم بصيرت و کوته نگري بحث تراجيح و دفع افسد به فاسد را مطرح کرده و خواستار کنار آمدن با سردمداران فتنه سبز و پيگيري طرح آشتي و وحدت ملي شدند گويي نمي ديدند که:
1-حاميان فتنه در بدنه اجتماع (اوباش و آشوب گران) در روز قدس که روز مرگ بر اسرائيل است در حمايت از رژيم صهيونيستي وارد ميدان ميشوند و در روز 13 آبان که روز مرگ بر آمريکا است در حمايت از آمريکا است به تخريب اموال زده و دست دوستي به سوي آمريکا دراز مي کنند و در روز 16 آذر نسبت به ولايت فقيه دشنام داده و با هتاکي و پرده دري از خطوط قرمز نظام عبور کرده اند.
2-تمامي سران دول مستکبر غربي و شبکه هاي خبري آنان به حمايت از اوباش خياباني و اوباش سياسي وارد ميدان شده اند.
3-هيچيک از سران فتنه نه تنها حتي در يک مورد مواضع اوباش و آشوب گران را محکوم نکرده اند بلکه درتمامي موارد از اوباش حمايت مي کنند.
و گويي به هيچ وجه متوجه نيات و اهداف خائنانه فتنه گران نمي شوند و گويي نمي دانند اهداف برخي رجال سياسي از حمايت از سران فتنه سبز بيش از آنکه به نفع فتنه گران باشد به نفع خود آن رجال سياسي است باور برخي رجال سياسي اين است که اولا اگر با فشار سياسي به نظام امتيازي به نفع فتنه گران گرفته شود در درجه اول سود آن امتياز به جيب طرفداران و فرزندان خودشان خواهد رفت و حاشيه امن براي خانواده شان درست مي شود، ثانيا حاشيه امن اقتدار آنان از حملات احتمالي پس از برخورد کامل با فتنه مصون خواهند ماند به عبارت ديگر ماندن اصحاب فتنه در حاکميت به نفع اقتدار آنان است و ثالثا... و رابعا...
علي‌رغم فشارهاي پيش گفته از پايين و بالا، مسئولين امنيتي و قضايي نظام بر اساس عدالت و خواست ملي و قانون تصميم به مقابله جدي با آنان و عدم عقب نشيني گرفتند و همين موضوع اصحاب فتنه سبز را بر آن داشت تا با تشديد فشارهاي امنيتي و آشوبگريهاي اجتماعي و با بکار گيري پروژه هاي آشوبهاي لکه اي و نقطه اي و غير بومي کردن آشوبها و پيگيري پروژه قبلي کشته سازي هزينه ها را براي نظام بالا برده و درنتيجه امتياز مورد نظر را اخذ کنند. به اين منظور و طبق پروژه آشوبهاي لکه اي از عزاداري مردم در هيئتها در عاشورا و خلوت بودن برخي نقاط استفاده کرده و با به صحنه آوردن از اوباش عمدتا غير بومي که از ساير استانها به طرق مختلف به نقطع مورد نظر دعوت شده بودند به اغتشاش و ايجاد آشوب مبادرت ورزيده و با يک سناريوي از پيش طراحي شده مقاصد شوم خود را عملياتي کرده و ضمن کشته سازي، خوراک تبليغاتي قوي براي اصحاب رسانه حامي فتنه گران در خارج از کشور فراهم نموده و قبل از ورود نيروهاي انتظامي و امنيتي عوامل اصلي آشوب صحنه را ترک کنند.
بزرگ‌ترين اشتباه اوباش فتنه جو عدم محاسبه ظرفيت مردم نسبت به کربلا و عاشورا بود رفتارهاي هتاکانه و وحشيانه آشوبگران در روز عاشورا و هم آوايي و همراهي آنان با يزيديان زمان، خون مردم عزادار عاشورايي را به جوش آورده و سبب بوجود آمدن حماسه اي بزرگتر از انتخابات 22 خرداد شده و عزم و خواست ملي را در ضرورت برخورد با فتنه گران و تنبيه و مجازات سران فتنه، به نمايش گذاشت و عملا اين نمايش عظيم علاوه بر برکات گسترده و بالا بردن قدرت چانه زني نظام در دفاع از منافع ملي و برخورد با زياده خواهان غربي، سبب متلاشي شدن تاکتيک چاني زني کينه توزان سبز شد. حالا ديگر فشار امنيتي از پايين به کلي از بين رفته و فشار سياسي از بالا نيز به نفع نظام و عليه اصحاب فتنه در حال شکل گيري بود.
پس از راهپيمايي روز چهارشنبه سيزدهم محرم، در يک اقدام هماهنگ و به منظور مجاب نمودن سران سياسي و روحاني در ضرورت آشتي ملي و حمايت از سران فتنه به يک عقب نشيني تاکتيکي جديد دست زده و با ارائه بيانيه هاي منافقانه راه مظلوم نمايي را پيش گرفتند.
مقايسه بيانيه هاي صادره به خوبي هماهنگي بين آنان را نشان داده و از يک اراده متحد و مرکزي در صدور اعلاميه ها حکايت مي کند.
بيانيه شماره 17 موسوي (که از نظر محتوايي با پيشنهادهاي آقاي رفسنجاني در نماز جمعه 29/3/88 يکي است) و نامه آقاي محسن رضايي خطاب به مقام معظم رهبري به خوبي نشان مي دهد که اين نامه ها و بيانيه ها از يک مرکز مشترک برنامه ريزي شده و نشان ميدهد که در اواخر جنگ تحميلي سبب نوشاندن جام زهر به امام و پذيرش قطعنامه 598 گرديد و اينک ظاهرا در يک اقدام هماهنگ به مقابله با اراده ملي در برخورد با فتنه گران برخواسته و با ارائه طرح وحدت ملي قصد وادار کردن به تمکين از باج خواهي را دارد.
برخي از آثار فتنه سبز اموي (که امروز بعضي از رجال سياسي اصرار به وحدت با آنان دارند) به اين شرح است:
1-لوث کردن رنگ سبز و نماد اهل بيت (عليهم السلام)
2-استفاده از واژه مقدس الله اکبر براي حمله به اماکن عمومي و تخريب اموال و اماکن خصوصي و دولتي.
3-عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانوني و بي اعتبار دانستن آنها (عدم تمکين از مراجع ذيصلاح قانوني).
4-حمله به مراکز نظامي و انتظامي.
5-ايجاد زمينه براي جوانان ضد انقلاب.
6-تهيه خوراک تبيلغاتي براي به سخره گرفتن نظام ديني توسط غربي ها.
7-ايجاد خانه هاي تيمي براي طراحي اعمال غير قانوني.
8-حرمت شکني نسبت به مقدسات ديني.
9-تبديل مهم ترين انتخابات تاريخ ايران به تلخ ترين خاطره انقلاب اسلامي.
10- ايجاد شبهه نسبت به سلامتي سياسي نظام.
11-بي توجهي به نظرات رهبري نظام.
12-ايجاد مدل و الگوي غلط براي آيندگان جهت پيگيري مطالبات.
13-...
به راستي چه کسي ميخواهد پاسخ اين سئوال را بدهد که عليرغم اين همه رسوايي سران فتنه، آشوبگريها، کشتار انسانهاي بعضاٌ بيگناه و... علت اين همه لجاجت هماهنگ از سوي عده ايي قليل درتحميل اراده شوم خود بر نظام ولايي و وادار کردن نظام به تن دادن به بيراهه اي که سر انجامش قبول شوراي حکميت ابوموسي اشعري است، چيست!؟

نتيجه گيري:

فتنه اي که 30 سال است پا به پاي نظام و درون نظام، مقاصد سياسي خود را دنبال کرده و هيچگاه با اراده نظام و مردم همراهي نداشته و همواره اراده خود را بر نظام تحميل کرده و با ارائه مدل اقتصادي و ابسته به غرب و لوازم اين مدل که وابستگي فرهنگي است مسير انقلاب را به کج راهه ها و بي راهه هاي ناکجا آباد غرب گرايي کشانده است،
4 سال پيش براي اولين بار طعم تلخ شکست از نسل سوم انقلاب را چشيد و بازي قرمز و آبي نيز برايشان سود و ثمري به ارمغان نياورد و اينک در پي شکست در انتخابات دهم رياست جمهوري روياهاي خود را همانند اواخر عمر حضرت امام برباد رفته مي بيند و در يک اقدام جنون آميز به انتحار سياسي دست زده است و بقاي خود را در آشوبگري، سياه نمايي، همراه کردن برخي ساده دلان، مظلوم نمايي و نفاق، بالا بردن هزينه ها براي نظام و... مي بيند. آنان به جد بر اين باورند که تمامي پلهاي پشت سرشان خراب شده و هيچ راهي جز مقاومت ابلهانه و ديوانه وار و اصرار به امتيازگيري از نظام ندارند.
واقعيت اين است که آنچه پيش روي نظام است يک جنگ تمام عيار است که بي ترديد هر گونه عقب نشيني در آن صرفا پذيرش قطعنامه 598 جديدي از سوي فتنه گران نيست، بلکه اولين عقب نشيني نتايج بسيار تلخي را در پي خواهد داشت و تن دادن به طرحهاي منافقانه وحدت ملي منجر به پذيرش حکميت و در نهايت العياذ بالله عزل علي از خلافت با راي ابو موسي اشعري خواهد بود و نتيجه غايي آن برپا شدن کربلايي ديگر و کشتار بي رحمانه اهل البيت (ع) و... خواهد بود.
مقام معظم رهبري در سخني حکيمانه مي فرمايند:« اگر امروز من و شما جلوي قضيه را نگيريم ممکن است... جامعه اسلامي، کارش به جايي برسد که در زمان امام حسين (عليه السلام) رسيده بود. مگر اينکه چشمان تيزي تا اعماق را ببيند، نگهبان اميني راه را نشان دهد، مردم صاحب فکري کار را هدايت کنند و اراده هاي محکمي پشتوانه اين حرکت باشند. آن وقت البته خاکريز محکم و دژ مستحکمي خواهد بود که کسي نخواهد توانست در آن نفوذ کند والا اگر رها کرديم باز همان وضعيت پيش مي آيد آن وقت اين خونها هم هدر خواهد رفت».
به فرمايش مقام عظماي ولايت فتنه جويان لجوج، صفر هستند و به زودي سيلي سختي از اين نظام خواهند خورد و بي ترديد تنها راه برون رفت از وضع موجود تمکين از قانون و اراده و خواست مردم و برخورد قاطعانه با اصحاب فتنه، (صرف نظر از جايگاه و سوابق گذشته آنان) است.
بايد چشم فتنه را از حدقه بيرون آورد که هرگونه مسامحه و کوتاهي و امتياز دادن به فتنه سبز سبب باز مهندسي آنان و سازماندهي مجدد و ظهور بازسازي شده آنان با ادبيات منافقانه جديد در ساير عرصه ها بوده و همانطور که در اين انتخاب موفق شدند تقلب واقعي را مرتکب شده و با فريب افکار عمومي قريب 14 ميليون راي مردم را به سرقت بردند چه بسا در انتخاباتي ديگر موفق شوند که در آن صورت وعلي الاسلام السلام که به فرمايش حضرت امام رضوان الله تعالي عليه اسلام سيلي اي خواهد خورد که تا قرنها قدرت سر بر آوردن نداشته باشد که هرگز چنين مباد. زمانه آبستن تحولاتي شگرف است پس بايد هوشيار بود که در دنيايي که اساس کار دشمنان حقيقت، بر فتنه سازي است بايد اساس کار طرفداران حقيقت، بر بصيرت و راهنمايي باشد.

 


 نظرات شما

نام:
پست الکترونیک:
متن: *
آقا
پرونده ای برای سال 89
سایت خبری چه خبر
طلای سرخ
 
Copyright © 2008-2009 Kajnews.com, All rights reserved.